تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

التماس دعا

.::فرشته آسمانی::.
.::فرشته آسمانی::.

در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو می شود

گاه دلتنگ مي شوم .....

دلتنگتر از همه دلتنگي ها .....

گوشه اي مي نشينم

و حسرت ها را مي شمارم .....

و باختن ها را

و صداي شکستن ها را...

نمي دانم من کدام اميد را نااميد کرده ام ....

و کدام خواهش را نشنيدم ....

و به کدام دلتنگي خنديدم ....

که اين چنين دلتنگم. ....

دلتنگم،..... دلتنگ ......


کاش آدما وقتی میرفتن ......

خاطره هاشونم با خودشون می بردن .....!

نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط .::آلاله::.| |

 ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

 
 ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم

 
چه جوري بگم هنوز خيلي دوست دارم ولي

 
 انگار از بيشتر از اين بودن باهات خسته شدم

 
 مني كه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود

 
 باورت نمي شه كه از رنگ چشات خسته شدم

 
 انقدر نگام كردي كه ديگه زد به سرم

 
 از اون آتيش خوابيده تو نگات خسته شدم

نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط .::آلاله::.| |

 

دست از سر من بردار کنار تو نمی مونم
یه روز میگفتم عاشقتم اما دیگه نمیتونم
تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ی ما تموم شده
حیفه همه خاطره هام به پای کی حروم شده

دروغ میگفتی که برم از بی کسی دق میکنی
اشکاتو باور ندارم بیخودی هق هق میکنی

یادم میفته لحظه ای که دست تو رو شد برام
قسم میخوردی پیش من که جز تو عشقی نمیخوام
دست خودم نیست که دیگه هیچکسو باور ندارم
این چیزا تقصیره توئه تلافیشو در میارم 

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط .::آلاله::.| |

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام


تنها و دل گرفته بی زار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط .::آلاله::.| |

آن‌چنان خسته‌ام


که وقتی تشنه‌ام


با چشمهای بسته


فنجان را كج می‌كنم


و آب می‌نوشم


آخر اگر كه چشم بگشایم


فنجانی آنجا نیست


خسته‌تر از آن‌ام


كه راه بیفتم


تا برای‌ِ خود چای آماده سازم


آن‌چنان بیدارم


كه می‌بوسمت


و نوازشت می‌كنم


و سخنانت را می‌شنوم


و پس‌ِ هر جرعه


با تو سخن می‌گویم


و بیدارتر از آن‍َم


كه چشم بگشایم


و بخواهم تو را ببینم



و ببینم كه تو نیستی


در كنارم.

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 0:27 قبل از ظهر توسط .::آلاله::.| |

 

نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم...
چون دنیا یه روز تموم میشه...

نمیخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم یه روز پژمرده میشه...

نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم میشه...

نمیخوام بگم که مثل آب پاک و زلالی...
چون آب که همیشه پاک نمیمونه...

نمیخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم..

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط .::آلاله::.| |

 

فكر می كنم تو مهربون

هنوز دلت پیش منه

ببین یه عاشق چه جوری

هی خودش و گول میزنه

فكر می كنم من بمیرم

عمر تو هم تموم بشه

ببین یه عاشق چه جوری

اسیر قلب پاكشه

قلب منی

چه جوری یه روز ازت جداشم

عشق منی

نمیشه دوست نداشته باشم

قلب منی

چه جوری یه روز ازت جداشم

عشق منی

نمیشه دوست نداشته باشم

به من می گفتی كه منو دوست داری

می ترسیدم من نباشم دق كنی

اما تو كه عاشق من نبودی

فقط می خواستی منو عاشق كنی

آه كه هنوز بی تو پریشونه دل

آه كه هنوز ساده ساده هستم

هنوز همون اسیر بی پناهی

كه زندگیش و به تو داده هستم

قلب منی

چه جوری یه روز ازت جداشم

عشق منی

نمیشه دوست نداشته باشم

قلب منی

چه جوری یه روز ازت جداشم

عشق منی

نمیشه دوست نداشته باشم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط .::آلاله::.| |

 

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط .::آلاله::.| |

کاش آسمان ميدانست درد من چيست !


کاش ميدانست نياز من چيست!


کاش ميدانست به يک قطره باران نيز قانعم....


کاش آسمان ميدانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست!


دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است ،

عاشقم ولي ، يک عاشق تنها!


يک عاشق بي کس ! عاشقي که معشوقش در کنارش نيست....


کاش دريا ميدانست کوير چيست!


راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها!


دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس!


کاش باران ميدانست معني انتظار چيست ....


مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران


را ميکشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است....


و اي کاش آسمان ميدانست درد دل اين کوير خسته و تشنه چيست!



نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط .::آلاله::.| |

 

قصه مهربونی

اي واي چي شد اون جوونيامون


اوم قصه مهربونيامون


اي واي مگه ما يکي نبوديم


ديوونه زندگي نبوديم

صداي گريه هاي


من و تو مي شنفتي

دلم شکست و اي واي

چرا يه آخ نگفتي تو مثله يه لاله

يه قاصد از بهاري

تو خنده گرم

ترانه هاي بارون


تو به داد قلبم

چه مهربون رسيدي

واي از لب بومم


چه بي وفا پريدي

صداي گريه هاي

من و تو مي شنفتي

دلم شکست و اي واي

چرا يه آخ نگفتي

باز نگاهت اگه

عاشق و مستم

من چه کنم با غمت

واي خدايا نمي تونم

شب که مستي مياد

باز دل تنگم مي خواد

عاشقه چشمات بشم

واي خدايا نمي تونم

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:57 قبل از ظهر توسط .::آلاله::.| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ